تبلیغات 
حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشیع است و مقام علمی بلندی دارد. نقل شده که روزی جمعی از شیعیان، به قصد دیدار حضرت موسی بن جعفر (ع) و پرسیدن پرسش هایی از ایشان، به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش های خود را به حضرت معصومه (س) که در آن هنگام کودکی خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فردای آن روز برای بار دیگر به منزل امام رفتند، ولی هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش های خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدی به خدمت امام برسند، غافل از این که حضرت معصومه (س) جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتی پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاری فراوان، شهر مدینه را ترک گفتند. از قضای روزگار در بین راه با امام موسی بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجرای خویش را باز گفتند. وقتی امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدایش.
جهت رفع اشكالات احتمالی یا ارسالمطلبكلیك كنید.
نوع
مطلب : فضائل :: ویرایش شده در سه شنبه 6 شهریور 1386
جهت ارائه نظر به قسمت سمت چپ وبلاگ (نظرات شما)مراجعه کنید.


نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یك مادر هستند.ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند ...
ادامه مطلب
جهت رفع اشكالات احتمالی یا ارسالمطلبكلیك كنید.
نوع
مطلب : زندگی نامه :: ویرایش شده در دوشنبه 5 شهریور 1386
جهت ارائه نظر به قسمت سمت چپ وبلاگ (نظرات شما)مراجعه کنید.


رعایت ادب و آداب در هر امری، سبب دست یافتن بهتر به اهداف آن کار است. هر چیزی هم برای خود آدابی دارد؛ مثل آداب تجارت، آداب معاشرت، آداب کسب علم، آداب جنگ و مبارزه، آداب نماز و قرائت و ... که شناخت و مراعات آنها، آن امر را موفقیت آمیزتر میسازد و عامل را به هدف نزدیکتر میسازد.
از جمله برای زیارت هم آدابی ذکر شده است. مراعات آنها هم ثواب بیشتر دارد، هم زائر را در دستاوردهای معنوی زیارت کامیابتر میسازد و هم تربیت کننده است و مایه ارتباط روحی بهتر .
این آداب، برخی ظاهری است و برخی باطنی. در کتب حدیث هم عنوان آداب ظاهری و آداب باطنی برای برخی از اعمال و سنن مطرح شده است. بیشک همان آداب ظاهری هم به حصول توجّه قلبی و آداب باطنی کمک میکند.
کیفیت زیارت کردن و جزئیات زیارت خواندن و کمّ و کیف این تشرّف و دیدار معنوی را نیز باید از اولیای دین آموخت. امام صادق(ع) به محمد بن مسلم ـ که از اصحاب بزرگ اوست چنین دستورالعمل میدهد:
ادامه مطلب
جهت رفع اشكالات احتمالی یا ارسالمطلبكلیك كنید.
نوع
مطلب : زیارت :: ویرایش شده در یکشنبه 4 شهریور 1386
جهت ارائه نظر به قسمت سمت چپ وبلاگ (نظرات شما)مراجعه کنید.



طفیل هستى عشقند آدمى و پرى ارادتى بنما تا سعادتى ببرى زیارت، به سوى دیار یار رفتن و حدیث آشنایى به حضور دوستبردن است.
زیارت، جذبه است و جذبه از مقوله عشق. آنجا كه انسان از پاى مىافتد و مىرود كه در گرداب سكون و یاس و فسردگى نابودشود، براق زیارت او را به فضاى عطرآگین امید و ایمان رهنمون مىشود. زیارت نشستن بر براق اشتیاق است و مظهرى از اعجاز عشق; و بالاخره زیارت مكتب است; مكتبى داراى متعالىترین اندیشهها و اصول عملى كه اگر با آداب و شرایط آن انجامشود مىتواند یكى از زیباترین حركتهاى معنوى را ترسیم كند. این نوشتار كوششى در جهت پرداختن به بخشى از فلسفه و اصول این پرواز روح است.
ادامه مطلب
جهت رفع اشكالات احتمالی یا ارسالمطلبكلیك كنید.
نوع
مطلب : زیارت :: ویرایش شده در شنبه 3 شهریور 1386
جهت ارائه نظر به قسمت سمت چپ وبلاگ (نظرات شما)مراجعه کنید.


روى القاضى نور اللّه عن الصادق علیه السلام قال:
ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الصغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها امراة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم . خداوند حرمى دارد كه مكه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند .
عن سعد عن الرضا(ع) قال:
یا سعد من زارها فله الجنة
ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:
من زارها فله الجنة
امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زیارت كند پاداش او بهشت است .
كامل الزیارة:عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:
من زار قبر عمتى بقم فله الجنة
امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زیارت كند پاداش او بهشت است .
امام صادق (ع):
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة
(بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧) (این تعبیر بخشى از روایت مذكور در همین ورق شماره ٧ است )
امام صادق (ع) كسى كه آل حضرت را زیارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.
امام صادق (ع):
«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦
امام صادق (ع) - آگاه باشید كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است
جایگاه حضرت معصومه(س)
لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:
آن حضرت در روایتى فرمود: ....
ادامه مطلب
جهت رفع اشكالات احتمالی یا ارسالمطلبكلیك كنید.
نوع
مطلب : زیارت :: ویرایش شده در شنبه 3 شهریور 1386
جهت ارائه نظر به قسمت سمت چپ وبلاگ (نظرات شما)مراجعه کنید.


بىبى جان! ... سلام.
مىخواستم به زیارت حرمت آیم.
مىخواستم بوسه به ضریح مقدستبزنم.
نمىدانستم رخصت آن را داشتم یا نه؟
وقتىمىدیدم بعضیها سر را پایین انداخته، همینطورى وارد صحن و حریم حرمت مىشوند، از این در وارد شده، از در دیگر بیرون روند، بى آنكه لحظهاى درنگ كنند و سلامى و ثنایى، ناراحت مىشدم.
آخر، اینجا خانه توست.
هر چند درهاى حرم گشوده است،
ولى آیا مىتوان بىاجازه وارد خانه تو شد و بى سلام و درود، از در دیگر خارج گشت؟
آستانى كه روحهاى بلندى بوسه بر آن مىزدهاند،حرمى كه «آشیانه آل محمد» است،حریمى كه فرشتگان، پاسبان آنند، مرقدى كه پیكر تو رادربرگرفتهاست،حرمى كه نگین شهر ماست،بىبى! ... خواستم بى «اذن دخول» وارد شوم،اما نمىدانستم راهم مىدهند؟
وضو كه گرفته بودم. به نیت «زیارت» هم آمده بودم. معتقد بودم كه شما اهل بیت آفتاب، پس از مرگ هم زندهاید و توجه به زائرانتان دارید.
وقتى روح هر كس پس از مفارقت از بدن، متوجه مردم و بستگان و خانه و آشنایان و ... است، شما كه جاى خود دارید.
شما وصل به دریایید،اصلا خودتان یك دریا كرامت و بصیرت و شهودید. مگر مىشود نسبتبه زائران و عابران و عارفان و جاهلان، یكسان نظر كنید؟
مگر مىشود ندانید چه كسانى به زیارتتان آمدند و چه نیت داشتند و چه فهمیدند و چه گرفتند و چگونه رفتند؟
وقتى گاهى مىبینم بعضى از ساكنان این شهر نور، همین كه از خانه بیرون آمده، به كوچه یا خیابان یا جایى مىرسیدند كه از دور، حرم مطهرت چشم را مىنواخت و دل را روشن مىكرد، مىایستادند دست ادب به سینه مىگذاشتند، سلام مىدادند، تعظیمى كرده، به راه خود ادامه مىدادند، لذت مىبردم و بر این همه معرفت و ادب، آفرین مىگفتم.
مىشد از دور هم سلام بدهم.
«بعد منزل نبود در سفر روحانى» ... ولى ادب، اقتضا مىكرد كه براى آستانبوس به حرم مشرف شوم.
چه صادقانه و ساده، این زائران خسته و از راه دور آمده، از هواى معنوى حریم حرمت استنشاق مىكنند. در صحن مطهر كه نفس مىكشند، روحشان شاداب مىشود. گاهى هم چند قطره اشك، بدرقه سلامشان است. بخصوص وقتى مىخواهند از این شهر بروند و سفر زیارتىشان به پایان رسیده باشد و براى «زیارت وداع» آمده باشند.
بىبى جان! ... از این حرفها بگذرم.
آمدهام تا از نزدیك، عرض ادب كنم. از صحن گذشتهام. كفشهایم را به كفشدارى سپردهام. از لابهلاى جمعیت عبور كردهام، اینك در رواقى هستم كه براحتى ضریحت را مىبینم. بهبه، چه جلوه و صفایى دارد. اللهم صل على محمد و آل محمد.
باور دارم خیلى از دلهاى تیره، جانهاى غبار گرفته، چشمان غریبه با اشك، روحیههاى گریزان و فرارى، وقتى توفیق پیدا مىكنند كه به این «حرم» آیند، روشن مىشوند. غبارها از آینه جانشان برطرف مىشود، چشمهایشان با اشك، آشتى مىكند. چه قدر شفاف مىشود هواى یك چشم، پس از یك بارش اشك، و چه قدر سبك و شاداب مىشود روح یك زائر، پس از یك زیارت و آستانبوسى و توسل. این خاصیتحرم است كه پاككننده دل و صیقلدهنده روح است.
باز هم كه دور شدم! بىبى جان! وقتى به حرم تو مىآیم، «مشهد» هم در جلوى چشمم آشكار مىشود. شما دو خواهر و برادر، چه كردهاید با این دلهاى بىقرار، كه اینگونه پروانهوار، برگرد مدفن نورانى شما پر مىزنند و پروانهوار، طواف مىكنند؟!
در حرم تو، به یاد «كاظمین» هم مىافتم.
چه غریبانه، روز و شب مىگذرانند آن عتبات عالیه در سرزمین عراق!
من عراق نرفتهام و كاظمین را زیارت نكردهام. ولى در حرم تو، احساس مىكنم كه در خراسان یا كاظمینم.
بوى آن دو حجت الهى را از مزار تو استشمام مىكنم. «بوى گل را از كه جوییم؟ از گلاب»بىبى جان! اجازه هست وارد شوم؟
اجازه هستبوسه بر ضریح منورت بزنم؟
اجازه هستخود را قاطى این زائران مشتاق كنم و مثل آنان، ساده و بىریا و بىادعا، خود را به ضریح برسانم، دو دستى به آن بچسبم، از لابلاى شبكههاى فولادى و نقرهاى رنگ ضریح، مخمل سبزى را كه روى قبر تو انداختهاند، تماشا كنم. اشك بریزم، شانههایم بلرزد، دلم متلاطم شود و لبهایم با این ضریح مشبك، متبرك شود؟
مىدانم كه اجازه خواهى داد.
مىدانم كه خدا و رسول و فرشتگان، اذن خواهند داد. اگر رخصت نبود، توفیق همینجا آمدن را هم نداشتم.
من به «طلبیدن» عقیده دارم. حتى برادر غریب تو، حضرت رضا(ع) هم همینطور است. فقط به خواستن ما نیست، «طلبیدن» او هم شرط است. گاهى با هزار مقدمهچینى و برنامهریزى، جور نمىشود. گاهى هم خیلى آسان، وسیله و شرایط، جور و مساعد مىشود.
بىبى جان! تو هم طلبیدهاى. شما خانواده، اهل كرامت و بزرگوارى هستید.
كریمان با بدان هم بد نكردند كسى را از در خود رد نكردند اگر ناقابلیم و شرمساریم بجز عشق شما چیزى نداریم
اینجا آشیانه آل محمد(ص) و حرم اهل بیت است. درى از درهاى بهشت است. شما صاحبخانهاید و ما میهمان. خودتان فهمیدهاید كه به دیدار شما آییم و با حرمهایتان انس و الفت داشته باشیم. خودتان گفتهاید كه گامهایى كه در مسیر زیارت شما خاندان برداشته مىشود، چه قدر ثواب دارد. خود شما مشوق ما بودهاید. ما هم به دعوت شما آمدهایم.
حالا، من هم یكى از هزاران زائرم كه به آستانبوسى آمدهام.
جسمم كنار ضریح توست.
ولى ... نمىدانم روح و روحیهام تا چه حد به تو نزدیك است؟
سر راهم كه مىآمدم، تعظیمى هم به مقام علمى و عرفانى بزرگانى كردم كه در كنار حرم تو آرمیدهاند، آیةالله حائرى، شهید مطهرى، علامه طباطبایى، شهید محراب آیةالله مدنى و بزرگان دیگرى كه سر بر آستان تو نهادهاند.
وقتى سر قبر علامه فاتحه مىخواندم، به یادم آمد كه او، از روى عشق و علاقهاى كه به تو داشت، وقتى روزه بود، روزهاش را با بوسه بر ضریح مقدس تو افطار مىكرد. چه معرفتى! خوشا به حالش.
آن طرفتر، وقتى كنار قبر آیةالله بروجردى فاتحه مىخواندم، یاد حرف یكى از استادانم افتادم كه مىفرمود: آیةالله بروجردى سفارش كرده بود كه نامش را در لیستخدام افتخارى آستانه تو بنویسند.
هر گاه از كنار قبر شهید آیةالله قدوسى مىگذرم، یاد خاطراتى مىافتم كه از او در ایام طلبگى و درس خواندن دارم. بىاختیار پاهایم از رفتن باز مىماند. مىایستم و «الحمد»ى براى او مىخوانم. او به گردن من حق بسیار دارد، هم حق استادى، هم حق تربیتى و اخلاقى.
خوب، بىبى جان، زیاد حرف زدم. دستخودم نبود. محبت تو مرا به حرف كشاند و سفره دلم را باز كردم.
بلبل از فیض گل آموختسخن، ورنه نبود این همه قول و غزل، تعبیه در منقارش
زیارت حرمت، هم روح را باز مىكند، هم نطق و بیان را و هم زبان را به نجوا و نیازخواهى و رازگویى مىگشاید.
تسبیحات حضرت زهرا(س) را گفتهام.
بگذار «زیارتنامه» را آغاز كنم:
«السلام على آدم صفوة الله ...»
نوشته :جواد محدثى
جهت رفع اشكالات احتمالی یا ارسالمطلبكلیك كنید.
نوع
مطلب : زیارت :: ویرایش شده در پنجشنبه 1 شهریور 1386
جهت ارائه نظر به قسمت سمت چپ وبلاگ (نظرات شما)مراجعه کنید.


در راستای ترویج فرهنگ ناب محمدی و مذهبی تشیع کپی برداری از مطالب سایت آزاد میباشد .